
|
BLOGFA.COM |
:: براي ميلاد مهرباني ها :: ستار نازنین ! دوست داشتم برایت بنویسم ، خوب بنويسم ؛ نتوانستم . فهميدم كه نوشتن براي تو لياقت مي خواهد و من نداشتم و ... . نمي توانم برايت بنويسم آن طور كه شايسته ي توست . تنها گفتني هايم را بر قلم جاري مي كنم : نمي دانم چگونه از تو تشكر كنم كه با صدايت بهشت را به اينجا آوردي : به دل هاي ما . گذشته مي گويد كه به ناچار رفتي و از روي اجبار اما دلم انگار از دلت مي گويد ، دلت كه مشتاق بود به ... به ماندن و مهرباني كردن ! كتاب ها ديده ها را مي نويسند و شنيده ها را اما دل و حرفش ، نه ديدني است و نه شنيدني ! و من فكر مي كنم شايد هنگامي كه با سرزمين اهورايي مان وداع مي گفتي و آماده ي سلام به ديار غربت مي شدي ، تنها غصه نبود كه در قلبت به جريان درآمده بود . شايد ستاره ي اشتياقي هم بود كه در آسمان غصه دار دلت درخشيدن بگيرد ! آخر شما مهربانيد و مشتاق به مهرباني كردن ! حالا همان شهر و سرزمين كه ديار غربت است براي تو ، شهر نامهرباني ها و سخت دلي هاست براي دلت ، شده است ديار آشنايي و مهمان نوازي براي عاشقانت ؛ شده است ديار مهرباني هاي بي پايانت و شايد همين اشتياق به مهرباني كردن بود براي دلت كه تحمل مشقت هاي غربت را آسان تر كرده است ! اينك سال هاي سخت غربت تو به پايان خود نزديك گشته ، اين سال ها فرا رسيده ؛ سال هايي كه عاشقان و هوادارانت به اميد بازگشت تو و مهرباني هايت و صداي بهاريت سرخوشند . ... و اين روزها ، روزهايي است كه مهرباني هايت به اوج مي رسند ؛ از همان روزهايي كه قرار است پناهي شوي براي خيل مشتاقانت ... از همان روزهايي كه قرار است آسماني ترين نقطه ي زمين را سرپناهي كني براي سرگشتگانت ... كه قرار است خورشيد صدايت درخشان تر از تمام خورشيد هاي عالم گرما بخش دل هاي افسرده و يخ زده باشد ... كه قرار است ترانه هاي نورانيت پيوند دهنده باشد دست هاي تاريك را با منبع نور عالم ! همان روزهايي كه قرار است ياد و خاطره ات اميدبخش گام هاي مشتاقي باشد كه منتظر است تا معشوقش براي تبريك ميلاد تو از كنارش عبور كند و لحظه اي سكون و آرامش را به او هديه دهد و او هم شايد يكي از ترانه هايت را عيدي بگيرد ! ... شايد ! و شايد منتظري ترنم صدايت را عيدي بگيرد : تو نيستي و صداي تو ... ! *** نمی دانم داستان " ارباب حلقه ها " را خوانده اید یا نه . اگر نخوانده باشید که شک نکنید یکی از لذت های زندگی را از دست داده اید و اگر هم بله که می دانید از چی حرف می زنم . این کتاب آن قدر حرف های قابل نقل دارد و آن قدر صحنه هایش نمونه ای و تیپیکال هستند که می شود آدم کل حرف هایش را با ارجاع به آن صحنه و آن یکی دیالوگش بزند . کاری که من می خواهم بکنم هم همین است . می خواهم صحنه ای از این کتاب را برایتان تعریف بکنم تا برسم به حرف خودم . در جلد اول کتاب جایی که رفقای فرودو و یاران حلقه دارند با هم می روند برای ماموریت ، جايي هست كه به قلمرو يك بانوي جنگلي مي رسند كه سرشار از شادي و شعر و موسيقي است و اين توي محيطي كه داستان دارد مي گذرد ، يعني خوف و وحشت و هراس دشمن بزرگ ، خيلي چيز مغتنمي است . اين است كه مسافرها دوست ندارند از آن جا بروند اما چاره اي نيست و بالاخره بايد به راه ماموريتشان ادامه بدهند . در اين رفتن اجباري ملت خيلي گرفته و كسل هستند و از جمله گيملي كوتوله مدام " افسوس بر من ، افسوس بر من " مي كند . آن وقت است كه دوستش لگولاس ( همان كه در فيلم ارلاندو بلوم نقشش را بازي كرده ) به او مي گويد : " افسوس بر همه ی ما ! بر همه ی آن ها که در این روزگاران پسین پا به عرصه ی گیتی می گذارند ، زيرا اسم اين روزگار چنين است : يافتن و از كف دادن . ولي من تو را نيك بخت مي شمارم گيملي پسر گلوين ، زيرا تو خاطره اي داري كه هميشه شفاف و بي خدشه در قلبت خواهد ماند و رنگ نخواهد باخت و طراوتش را از دست نخواهد داد " ( ۱ ) . حالا حكايت ماست . براي ما مردمان اين روزگار غريب ، افسوس است كه همين طور روز به روز در شكل و قيافه ي جديدتر مي رسد . يك روز خبر درگذشت بانوي آواز گل ها و دل ها ، مهستي را مي شنويم و يك روز هم دلمان به خبر مرگ پرويز مشكاتيان مي لرزد كه با هنر بي نظيرش ( مثل همان جنگل مسافران ارباب حلقه ها ) ما را مي برد به فضايي بي نظير و خلسه اي دلپذير و آن هايي كه طعم اين خلسه را چشيده اند مي دانند كه چه مي گويم . اين وسط ، تنها شانس ما خاطراتي است كه تا آخر دنيا شفاف و واضح توي قلب ما مي مانند و رنگ و رويشان هم هيچ وقت نخواهد رفت ؛ خاطراتي نظير همان ها كه مهستي ها و سوسن ها و فرزين ها و مازيار ها و هايده ها و ... برايمان ساخته اند . نمي دانم چه شد كه يكهو دلم براي آن همه خاطره تنگ شد و سخن به این جا کشید ! درست مثل همان ماجرايي كه بر لگولاس در " ارباب حلقه ها " می رود . یک جا به او نصیحت می کنند که : " لگولاس سبز برگ ! ای که زیر درختان دیر زمانی به شادی زیسته ای . مراقب دریا باش ! اگر فریاد مرغان دریایی را در ساحل بشنوی ، ديگر دلت را آرامشي نخواهد بود " ( ۲ ) . او هم حرف به خرجش نمی رود و صدای دریا را می شنود و بقیه ی عمر دلش مدام تنگ می شود . پانوشت ها ۱ ) یاران حلقه ، ص ۳۹۵ ۲ ) دو برج ، ص ۱۰۶
چهار قطعه ي زیبا و كمياب از ستار
با تشکر فراوان از « نیسان شهیدی » بابت ارسال ترانه ها ( اجرا شده در کنسرت ستار و شهلا سرشار ) ( اجرا شده در شبکه ی جهانی تپش . خوانندگان : ستار ، عارف ، سپيده ، ليلا فروهر و هنگامه ) ( اجرا شده در مصاحبه ي راديو آلمان با ستار )
*** موزیک ویدئوی کمیاب و زیبای " گل پونه " با تشکر فراوان از « امیر ... فصل پنجم » بابت ارسال موزیک ویدئو
نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: برای میلاد مهربانی ها |
:: سیری کوتاه در ترانه سرایی ایران :: امیر ... فصل پنجم : از شروع ترانه سرایی تاریخ چندان دقیقی در دست نیست ! هر چند نمونه هایی از آن را باید در دوران ساسانی جستجو کرد اما قطعا شکل امروزی آن به علی اکبر شیدا بر می گردد و تا پیش از او تصنیف شکل چندان فرهیخته و ادبی نداشت و اغلب دوره گرد ها آن را اجرا می کردند . ( 1 ) اما از شیدا تصنیف های ماندگاری به جای مانده است . شیدا که مسلکِ درویشی را برگزیده بود چون شیخ صنعان گرفتار نگاری ترسایی شد ! و خانقاه و درویشی را ترک کرد . در تصنیف هایش این آشفتگی و شیدایی به غایت عیان است و آثاری از وی به یادگار مانده است که بعضا هنوز هم بازخوانی می شوند . تصانیفی نظیر : امشب شب مهتابه ، عقرب زلف کجت ، در فکر تو بودم و ... . اما بعد از وی ، عارف قزوینی در این راه گام نهاد با این تفاوت که اغلب آثار وی درون مایه ی ملی – میهنی دارد و تصنیف زیبایی چون : از خون جوانان وطن ( در دشتی ) از آثار اوست . عارف نیز شکل امروزی تصنیف را ادامه داد و اجازه ی ورود ترکیبات سخیف را – همچون گذشته - به حوزه ی تصنیف نداد . با این همه ترانه سرایی در آن زمان اجر و قرب ساختن اشعار کلاسیک را نداشت ! ( 2 ) و همچنین استاد بهار نیز کوشش هایی در این زمینه کرد که مثال معروف آن ، تصنیف جاودانه ی " مرغ سحر " ( در ماهور با آهنگی از مرتضی خان نی داوود ) است . پس از این دوره با ظهور رادیو شکل تازه ای از برنامه های ساز و آوازی ارائه شد که مهم ترین و برجسته ترین آن ها برنامه ی گلها به اهتمام زنده یاد داوود پیرنیا بود ( 3 ) بی شک بهترین آثار دوران معاصر چه از منظر شعر و چه از دیدگاه ملودی و اجرا متعلق به همین برنامه است و شاعرانی نظیر : رهی معیری ، معینی کرمانشاهی ، تورج نگهبان و ... در این برنامه ها به تصنیف سازی پرداختند که البته این افراد ترانه های کلاسیک می ساختند و هنوز تلاشی جدی برای آن چه به آن ترانه ی نوین می گوییم ، نشده بود . شاید بارزترین شاخصه ی ترانه ی کلاسیک آن بود که هنوز نتوانسته بود خود را از زیر سایه ی سنگین ادبیات و شعر کهن ایران برهاند ! و چندان نمی توان آن را به عنوان ژانری مستقل بررسی کرد و در اکثر این گونه آثار هنوز هم همان ترکیبات کهن دیده می شود و شاید سبکی نزدیک به سبک عراقی دارند با همان ساختار و ساختمان ! علی رغم تلاش های جسته و گریخته ای که برای خلق ترانه ی نوین شد اما گویی مهم ترین و جریان سازترین آن مربوط می شود به شهیار قنبری و بعد از او ، جنتی عطایی و اردلان سرفراز که به نظر می آید رواج و قدرت یافتن این گونه ترانه سرایی بی تاثیر از سینمای نو ظهور موسوم به موج نو آن روزگار نیست ! ( 4 ) در آن زمان ترانه ی نوین اصولا با موسیقی پاپ همراه بود و تا مدت ها این روش ادامه یافت تا تلاش هایی برای تلفیق آن با موسیقی کلاسیک ایرانی شد که می توان یکی از خوانندگانی را که در این زمینه آثاری متعدد دارد ، ستار دانست ! ترانه ی " منو نترسون " ستار را با تکیه به اصول موسیقی ایرانی - و به نوعی تلفیقی - می توان در این دسته جای داد . اینک نگاهی مختصر به ویژگی های این ترانه داریم . پرسه زنی های هنرمندانه و شگفت انگیز منوچهر چشم آذر در نغمه های آشنا و عاشقانه و شور انگیز مقام شور و نیز خیال پردازی و نازک خیالی های محمد صالح علا چنان فضایی خلق کرده که حتی شنیدن " زوزه ی سگ های ویلون " در چنین عاشقانه ی نابی ، خوش نشسته است ! از نظر صوري اين ترانه بافتی سینمایی دارد ! چنان که شاعر آن را در سه اپیزود مجزا سروده ! که نخ تسبیح این سه ایپزود همان ترجیع بند " بگو بگو با همیم ولی از دوریت نگو ..... منو نترسون منو نترسون ! " است . و نیز این ایماژ ها و تصویر سازی های صالح علا به نوعی از تکنیک پلان بندی سود برده است ! بدین صورت که از در کنار هم چیدن تصاوير متعددي دركنار هم تشكيل شده است ؛ معمولا این گونه چیدمان تصاویر ، حاصل زنجیره ای از ترکیب های اضافی ست که البته نظام ساختاری متعلق به خود را دارد چنان که شکلی دیگر از آن را در آثار شاملو و به ویژه سهراب سپهری می توان یافت . از خصوصیات چنین فضا سازی هایی اغلب استفاده از صنایع و تکنیک هایی چون : حس آمیزی ، تشخیص ( 5 ) ، تناسب ، آشنایی زدایی از کلیشه های رایج و ... است . اما در چنین نظامی باید جانب احتیاط را رعایت کرد . علی رغم این که این ترکیبات و تصاویر شاعرانگی اثر را به دنبال دارد اما افراط در آن به ادبیت شعر لطمه زده و پیام شاعر در انبوهی از ترکیبات و واژگان ، کم فروغ جلوه می کند . نکته ی بسیار مهم دیگر چگونگی چیدمان و نظام مند بودن این تصاویر در سیر طبیعی و منطقی - روایی اثر است و نیز در این اثر با بهره گیری از آرایه های ادبی که در جای جای آن نمایان است بر زیبایی شعر افزوده ، فی المثل ترکیب پارادوکسیکال " گنجه های پر ز هیچی " و یا زنجیره ای از تناسب که بین واژه ها ست و مواردی از این دست . همچنین پیوستگی معنایی و تصویری که در کلیت عمودی شعر نمایان است جلوه ای دیگر به کلام صالح علا داده است . از طرفی گویا شاعر نظری ویژه به مهمترین عنصر موسیقیایی شعر ، یعنی قافیه داشته چنان که هر چهار پاره را با هم ، هم قافیه کرده و نیز الزاماتی از منظر قافیه سازی برای خود ایجاد کرده که حاصل آن خوش آهنگ تر شدن اثر است . همانند آن چه که در بیت زیر می بینیم که به نوعی تجنیس است : به من از دستاي تب دار ، لباي تناسه بسته ....... روی ریگ داغ دویدن ، با پای زخمی و خسته با این همه می بینیم که در قسمتی از شعر مثلا کلمه ی " پاییز " دو بار قافیه شده که چندان پسندیده نیست . اما منوچهر چشم آذر به عنوان آهنگساز و تنظیم کننده ی اثر بسیار خوش درخشیده ؛ ملودی ساده و روان و در عین حال تاثیر گذار او چنان جلوه ی به این ترانه داده که نمی توان نقش او را در سایه ی شاعر نادیده انگاشت و نیز تنظیم بسیار هوشمندانه و بجای چشم آذر با هارمونی هایی که در خدمت ملودی ست و نیز با آکومپانیمان نه چندان شلوغ خود اجازه ی نمایان ساختن هر چه بیشتر ظرافت های صدای ستار را داده است . دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی ....... آری آری سخن عشق نشانی دارد !
پانوشت ها : ( 1 ) : برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به کتاب " کوچه " اثر شاملو . ( 2 ) : چنان که مثلا ، ایرج میرزا در قطعه ی 515 بیتی " عارف نامه " با کنایه می گوید : تو آهویی مکن جانا گرازی ! ...... تو شاعر نیستی ، تصنیف سازی یا : شود شعر تو خوش با زور تحریر ...... چو با زور بزک ، روی زن پیر ! ( 3 ) : البته بعد از داوود پیرنیا مدیریت این برنامه را افراد دیگری چون هوشنگ ابتهاج ، رهی معیری و ... به عهده گرفتند که هیچ گاه نتوانستند برنامه هایی در سطح پیرنیا ارائه کنند و بسیاری از هنرمندان درجه ی یک در برخی از این دوره ها این برنامه را تحریم کردند ! هر چند رهی به نسبت بقیه تلاش های موثرتری برای بالا بردن سطح برنامه های گلها انجام داد ! ( 4 ) : مسعود کیمیایی با فیلم قیصر طلایه دار این نوع سینماست هر چند پیش از او نیز تلاش هایی برای سینمایی متفاوت از سوی افرادی چون : ابراهیم گلستان ( با فیلم خشت و آینه ) و یا جلال مقدم و ... شد که عموما با شکست در گیشه رو به رو شدند . ( 5 ) : personification
سه آواز زیبا از ستار
با تشکر فراوان از « نیسان شهیدی » بابت ارسال ترانه ها اجرا شده در کنسرت بزمی ستار و شهلا سرشار *** موزیک ویدئوی زیبای ستار به نام " افسانه ی هستی " با تشکر فراوان از « امیر ... فصل پنجم » بابت ارسال موزیک ویدئو
نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: سیری کوتاه در ترانه سرایی ایران |
|
|