
|
BLOGFA.COM |
" ستار و ترانه های ماندگار " قسمت ششم سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 17:32
حامد : " ستار و ترانه های ماندگار " قسمت ششم وقتی به ترانه های پیش از انقلاب ستار برمی گردیم و پروندۀ پر افتخار آن دوره از فعالیت های هنری وی را با دقت مورد بازبینی قرار می دهیم با تعداد زیادی از ترانه های منحصر به فرد روبرو می شویم که دربارۀ هر کدامشان از زوایای مختلف می توان به تفصیل سخن گفت در واقع ستار در آن روزها با تکیه بر نیروی جوانی و به پشتوانۀ خلاقیت های ذاتی خود در زمینۀ هنر خوانندگی چنان کاخ استواری از ترانه را بنیاد نهاد که همچنان و هنوز در برابر بهت دیدگان ما خود نمایی می کند . به دنبال مطالب گذشته و در ادامۀ مرور جاودانه های ستار در اینجا به ترانه ای می رسیم که در نگاه شیفتگان موسیقی از هر حیث خاطره ساز و استثنایی ست ، آهنگی نام آشنا که هر چند قدیمی ست اما برای مشتاقان ملودی های رمانتیک همواره تازگی های خاص خود را به همراه داشته است . این بار نیز خالقان " تصویر " ( ترانۀ به یاد ماندنی دیگری که قبلاً شرح داده شد) به یاری و مساعدت هم شاهکاری ستودنی آفریدند و با ارائۀ پروژه ای ماندگار تحت عنوان " شمع نیمه جون " سند افتخار دیگری را در کارنامۀ همکاری های خویش به ثبت رسانده و برای آیندگان به یادگار گذاشتند . باری ، شعر دلنشین فرهنگ قاسمی ، آهنگ دل انگیز فریبرز لاچینی و آوای دلپذیر ستار سه ضلع مثلثی را تشکیل داد که تلفیق آنها به خلق اثری ارزشمند به نام " شمع نیمه جون " یا " شب و شمع " منجر و منتهی گردید . چه زیباست که دیگربار ، این درس عاشقی را به اتفاق هم دوره کنیم : مثل شمع نیمه جون داره میسوزه تنم کسی باور نداره این تن خسته منم خیره مونده به افق چشم انتظار من همزبون شعله ها داد من هوار من قصۀ زندگی من قصۀ ماه و پلنگ قصۀ رفتن و موندن قصۀ شیشه و سنگ شب به پایان نرسونده شعلۀ آخر من صبح صادق ندمیده روی خاکستر من شعله از سرم گذشت آشنایی نرسید قطره قطره شد تنم در فضای شب چکید هر چی گفتم ، نشنید کسی جز سایۀ من تو که با من میمیری سایه ! فریادی بزن بیصدا سوختم و ساختم در دل این شب درد از تنم چیزی نمونده غیر خاکستر سرد غیرتم می کُشد ، اما روشنی بخش شبم می رسم به صبح صادق با همه تاب و تبم مثل شمع نیمه جون لحظه لحظه جون به لب داره می سوزه تنم ، بی صدا در دل شب اوج التهاب من - آخرین لحظۀ شب - پیک صبح شب شکن می رسه خنده به لب تا شب از پا ننشست صبح صادق ندمید تنم آسوده نشد تا به آخر نرسید ... حال اگر در این پاراگراف بنا باشد به یک زوج هنری اشاره شود که در کنار ستار مثلث بی نقص دیگری را تشکیل داده و او را در تولید بسیاری از ترانه های ماندگار یاری رسانده اند بی تردید آن دو نفر عبارتند از اردلان سرفراز و فرید زلاند که در آفرینش تعداد زیادی از آثار بی تکرار ستار نقش عمده و اساسی ایفا کرده اند . به عنوان مثال آهنگ های بی مانندی چون بهت ، عسل ، غزل و دلتنگی نتیجۀ مستقیم این همدلی و هماهنگی ست . البته در کنار نام سرفراز اسامی مجموعه ای از ترانه های ناب همچون زخم ، وارث ، دشمن و بت شکن نیز به میان می آید چرا که شعر تمام این ترانه های شورآفرین هم سرودۀ اردلان است . البته ما از این میان به شاه ترانه ای خواهیم پرداخت که برخلاف نامش اتفاقاً از دیرباز مرهم دل های آتشین و تسکین آلام جان های حزین بوده است . آری آهنگی فوق العاده دلچسب که حاصل همکاری مثلث بالا یعنی زلاند ، سرفراز و ستار است و درجمع هواداران ، تحت عنوان " زخم " شهرت یافته است . زخم در حقیقت ماجرای خوشبختی موقت دلباخته ای مغموم است . یک عکس فوری است از لحظه ای عاشقانه اما کوتاه که همانند عبور ناگهانی یک تیر ، زودگذر است و نا پایدار . گویا شاعر در این ابیات ، لبخند کمرنگ عاشقی آشفته را قاب گرفته و چون یک نقاشیِ تراژیک در معرض دید همگان قرار داده است . خواندن دوبارۀ این ترانۀ دل انگیز و دوست داشتنی در اینجا خالی از لطف نیست : حس داشتنت یه آن بود عمر یک لحظۀ کوتاه عمر کوتاه یه لبخند فرصت یک نفس و آه اگه صد سال تو رو داشتم برام انگار یه نفس بود با تو آسمون و داشتم اگه خونه م یه قفس بود لحظه های موندن تو اگه زود بود یا اگه دیر معنیه یه لحظه می داد ؛ لحظۀ عبور یک تیر بودنت شروع یک زخم از عبور لحظه ها بود زخم دوست داشتنی من واسه مرگ بیصدا بود حس از دست دادن تو حس از دست رفتنم بود لحظۀ سوزش این زخم سردی مرگ تو تنم بود وقت خوب داشتن تو هر چی بود زیاد یا کم بود عمر من بود که تموم شد یه نفس بود و یه دم بود ناگفته پیداست که ستار ؛ این شاگرد مستعدِ دبیرستان اقبال که در سن بیست و دو سالگی با اجرای " خانه به دوش " اولین قدم در مسیر هنری خویش را محکم برداشت هم اینک با چهل و چهار سال سابقۀ خوانندگی ، نام خود را چون ستاره ای درخشان در آسمان ترانۀ ایران حک کرده و نیاز چندانی به اینگونه معرفی ها ندارد اما چنانکه قبلاً هم خاطرنشان کرده ام نیت اصلی و انگیزۀ اولیۀ من از طرح این مباحث و ارائۀ این سری مطالب تأکید بیش از پیش بر نقش کلیدی ، تعیین کننده و انکارناپذیری ست که انتخاب درستِ شعر در ماندگاری یک ترانه داراست که براستی از اهمیت محوری این گزینشِ بجا و مناسب به سادگی نمی توان چشم پوشید . در اندک مجال باقیمانده و انتهای این سلسله مقالات ، طبق روال معمول در این بخش به سومین ترانۀ جاودانۀ ستار می پردازیم ، آهنگی جذاب ، شنیدنی و جانبخش که در پیوند با لحن ملایم و روح نواز خوانندۀ محبوبمان به عظمتی مثال زدنی انجامیده که هر فطرت پاک و ذهن منصفی را در مقابل خود به تمجید و تحسین وامیدارد . حکایت " کاشکی " داستانی از نوع دیگر است قصۀ عشق است و شیدایی ، بیانگر درماندگی شانه های نحیفی ست که بار اندوه یار را طاقت نمی آورد و چارۀ رهایی از سنگینی هجران را در سرگذاشتن به بیابانِ جنون جستجو می کند . " کاشکی " محصول تلاش مشترکی ست از ایرج جنتی عطایی ( ترانه سرا ) ، منوچهر چشم آذر ( آهنگساز ) و صدای خوش و طنین گرم ستار که در خاتمۀ کلام آن را زیر لب تکرار می کنیم : کاش با اندیشه ها بیگانه بودم کاشکی دیوانه ی دیوانه بودم کاشکی در رندی این مرد رندان چاره گر با چاره ای رندانه بودم کاشکی دیوانه بودم ، تا دلم غمگین نمی شد یا چنین بر دوش صبرم ، بار غم سنگین نمی شد من جهانی می پسندم ، خالی از هر ناروایی دوست دارم زندگی را با صفای بی ریایی " پایان "
پس از شش سال انتظار و بیقراری : آلبوم جدید ستار همراه با ویدئوهای مربوط به آن به زودی توسط شرکت ترانه ارائه می گردد ! *** « چند سخنی با تو »
نویسنده : ستار ویرایش شده به وسیله ی رامین | لینک ثابت | موضوع: " ستار و ترانه های ماندگار " قسمت ششم |
:: ابعاد / تاثیر هوادار بودن :: شنبه دوم اردیبهشت 1391 0:19
راوی : ابعاد / تاثیر هوادار بودن به نظر من هوادار یا دوستدار یک خواننده شدن پنج بعد دارد . بعد اول این که صدای خواندن یک هنرمند به همراه ترانه و آهنگی دلنشین آن قدر جاذبه دارد که شنوده را حتی بدون دیدن چهره ی آن خواننده به خودش جلب می کند . بعد دوم ، زمان و مکانی است که شنیدن آهنگی دلنشین در ذهن شنونده خاطره ای چه خوش و چه غم انگیز می سازد و شنونده آن صدا و آهنگ را با خاطره خود عجین می داند و جلب خواننده می شود . بعد سوم می تواند جذابیت های ظاهری و باطنی باشد ، عواملی مثل تیپ ، قیافه ، نوع لباس ، رفتار و منش ، خصوصیت های اجتماعی و اخلاقی و غیره . بعد چهارم می تواند عوامل فنی و حرفه ای باشد که بیشتر برای قشر موسیقی دانان یا موسیقی شناسان یا حتی دانشجویان موسیقی و ادبیات آهنگین بارزتر است . بعد پنجم هم ممکن است بر اساس تقسیم اطلاعات ، تبلیغات ، روابط عمومی و استفاده از رسانه های گروهی باشد . البته ممکن است ابعاد دیگری هم باشد ولی ذهن این حقیر به آن ها قد نمی دهد . اما هوادار شدن و هوادار ماندن همواره با رشد یا تنزل عواملی چون : آگاهی ، شعور فکری ، تحصیلات ، طبقه ی اجتماعی ، همنشینی با دوستان و آشنایان ، تبلیغات ، سیاست های اجتماعی ، اقتصاد و روابط خصوصی در حال تغییر و دست خوش نوسان بوده است . از این جاست که این نوسانات مانند بازار اوراق بهادار چیزی به نام " بورس " را برای هنرمندان به ارمغان می آورد ؛ یعنی گاهی آن نوسانات موجب بالا رفتن و " در بورس " بودن هنرمندی می شود و گاهی موجب " کمرنگی " او . در رژیم سابق ، ما ۲۵ خواننده داشتیم که هیچ کدام کارشان و صدایشان شبیه به هم نبود . هر کدام هم مسیر خود را طی می کردند . مثلا شهرام شاد می خواند و کسی مثل داریوش غمناک . اما به قول آندرانیک : " ستار تکلیف خود را از همان روز اول مشخص کرد و در همه ی زمینه ها فعالیت کرد ، از موسیقی شاد گرفته تا سنگین ، از اصیل ایرانی تا سنتی " . به هرحال در آن زمان نقش هواداران و تاثیر آن ها بر روی در بورس بودن یک هنرمند بسیار محدود تر از امروز بود و بیشتر محدود می شد به میزان خرید کاست ، تلفن زدن برای آهنگ های درخواستی یا نهایتا شرکت در رای گیری یک مجله مثل زن روز یا جوانان . اما امروزه آن عواملی که در بالا نام بردم خیلی در کار یک خواننده و در بورس بودنش نقش دارد . امروزه به همان میزانی که هواداران تحت تاثیر آن عوامل قرار می گیرند ، به همان میزان هم بر روی آن عوامل تاثیر می گذارند . اینجاست که تاثیر پذیرفته و تاثیر گذارنده حتی ناخواسته ممکن است بانی زوال موسیقی و خواننده ی مورد علاقه ی خود باشند . به طور مثال در جایی که تبلیغات کاذب ، اطلاعات غلط ، آمارهای نادرست و تصاویر ساختگی جای آگاهی ، شعور و یا چهار بعد اول را می گیرد و شنونده را کورکورانه به خواننده ای جذب می کند ، ذهن تاثیر پذیرفته ی او از تبلیغات کاذب بر روی همنشینان و اطرافیان موثر واقع می شود و با انتقال تبلیغات کاذب و اطلاعات غلط موجب تولیداتی غیر واقعی می گردد که اگر چه در کوتاه مدت بزرگ و مهم جلوه می کنند ولی در دراز مدت ساختار توخالی آن ها خود را نمایان می سازند و آن وقت است که آن چه که از آن خواننده ی به بورس رسیده باقی می ماند فقط نامی کوچک خواهد بود و بس . نمونه ی این مطلب را هم در همین هفته های اخیر شاهد بودیم . شاید به نظر برسد که ۴۰ سال مدت زیادی است ، ولی اگر به روند تکامل و آگاهی خود خوب دقت کنیم می بینیم که چندان هم طولانی نیست و انگار دهه ی ۷۰ میلادی همین دیروز بود . چرا این را گفتم ؟ به خاطر این که برخی از خوانندگان توانستند بیش از چهل سال با عناوین و ابزارهای مختلف پشت پرده ای مخفی شوند اما بالاخره در چند روز گذشته دیدیم همان ابزار سازنده و کاذب ( رسانه ها ) و همکاران سر پوش گذار آن ها که از این افراد تصویری از خوانندگان حرفه ای ساخته بودند آن ها را به طور علنی به حقیقت خویش نزدیک کردند . به خاطر دارم که در واکنش به مقاله ی اولم که به نکات فنی و ضبط استودیویی برخی از این خوانندگان اشاره کردم ، بسیاری من و آقا رامین را به باد ناسزا بستند اما حال که سخن از دهان اهل فن درآمد ، دیگر جایی برای دل خوری باقی نمی ماند و این بلاگ ثابت کرد که با کمی بردباری و تحمل می تواند پایگاهی برای بیان واقعیت ها باشد . آینده ی این اشخاص روشن است و ما امیدواریم که هواداران و دوستداران آن ها تا دیر نشده به خود بیایند زیرا برای پذیرفتن حقیقت و بیان واقعیت هیچ وقت دیر نیست . *** اما نقش ما در قبال ستار عزیز چیست ؟ من شخصا در درجه ی اول به خاطر صدا و هنر ستار هوادار او شدم و در درجه ی دوم به خاطر شخصیت او . برای من اصلا مهم نیست که ستار در کجا و در چه سالنی و با چه ظرفیتی می خواند . بلکه برایم این موضوع مهم است که او سالم باشد و سالم بماند که بخواند ! به نظر من هواداران راستین ستار کسانی هستند که او را به خاطر هنرش و شخصیتش می خواهند و او را در هر شرایطی حمایت می کنند . ممکن است به نظر برسد که برخی با انتقاد به او قصد لطمه زدن دارند ولی من انتقاد به او را لطمه زدن نمی دانم و این کار فقط و فقط از هواداران تحصیل کرده ، با شعور و آگاه بر می آید ( البته اگر رعایت اخلاق و برخی ضوابط شده باشد) . اگر هنرمندی منتقد ندارد ، یعنی هوادارانش عامه هستند ! اما همه چیز هم با انتقاد و خرده گیری حل نمی شود . هواداران باید مشارکت داشته باشند و حضورشان فراتر از حرف و نظرپردازی باشد . نمی گویم آسان است ، نه ، خود من تا به حال سه مقاله با عکس فرستادم به رادیو جوان ولی تایید نشد و بدون هیچ دلیلی هیچ وقت در بلاگ گزارش های رادیو جوان ، مثل پوشش های ابی و گوگوش قرار نگرفت ! اما ما نباید دست از تلاش برداریم . من مطمئن هستم چون هنرمند ما واقعی است ، چون هنرمند ما نتیجه ی رابطه نبوده و با معیارهای استثنایی سر پاست و پیش می رود ، در نهایت این تنها سمبل وقار موسیقی ایران ، یعنی ستار خواهد بود که در تاریخ هنر ما به اندازه ی یک قله از همه بالاتر خواهد درخشید .
نت ترانه ی " سرسپرده " به همراه اجرای اتودگونه و زیبایی از این ترانه با تشکر از دوست و همراه همیشگی : امیر ... فصل پنجم *** تصاویری از کنسرت های ستار در کوالالامپور ، منچستر و استکهلم
با تشکر فراوان از راوی *** « چند سخنی با تو »
نویسنده : ستار ویرایش شده به وسیله ی رامین | لینک ثابت | موضوع: ابعاد / تاثیر هوادار بودن |
|
|